چرا نیت مومن بهتر از كردار ویست - ۲
چنانكه گفت: «لبیك بحجة حقا وتعبداً ورقا» و مقصود از قربان آن نیست تا جان گوسپند بشود، بل آنكه پلیدی بخل از سینه تو بشود، و شفقت بجانوران بحكم طبع نداری و بحكم فرمان داری، كه چون گویند گوسپند بكش نگویی كه این بیچاره چه كرده است و تعذیب ویرا چرا كنم، لكن آن خویشتن جمله در باقی كنی و بحقیقت نیست شوی، كه خود نیستی، چه بنده در حق خویش نیست بود و هست خداوند بود بحقیقت، و همچنین جمله عبادات چنین است، لكن دل را چنان آفریده اند كه چون در وی ارادتی و خواستی پدید آید چون تن بموافقت آن برخیزد چون دست سر او فرود آورد آن رحمت قوی تر شود و آگاهی دل زیادت شود، و چون معنی تواضع آن صفت در دل ثابت تر و محكمتر شود: مثلا چون رحمت یتیم پدید آید سر نیز تواضع خویش بكند و بزمین نزدیک شود، آن تواضع در دل موكدتر گردد. و نیت همه عبادات خواست خیراتست كه روی بدنیا ندارد باخرت دارد و عمل بدان نیت آن خواست را ثابت و موكد بكند، پس عمل برای تاكید خواست و نیت است اگر چه هم از نیت خیزد، و چون چنین است پیدا بود كه نیت بهتر از عمل بود، چه نیت خود در نفس دلست و عمل از جای دیگر سرایت خواهد كرد بدل، اگر سرایت كند بكار آید، و اگر نكند و بغفلت بود حبطه بود، و نیت بی عمل ازین بود كه حبطه نباشد، و این همچنان بود ک در معده دردی باشد، چون دارو بخورد بوی رسد، و اگر بر سینه طلا كند تا اثر بوی سرایت كند هم سود دارد، لكن آنچه بنفس معده رسد لابد بهتر باشد كه آنچه بسینه رسد. مقصود از وی نه سینه است بلكه معده است، لاجرم حبطه بود اگر بوی سرایت نكند، و آنچه بمعده رسد اگرچه بسینه نرسد حبطه نباشد.