Untitled Document

علاج خشم واجب است - ۲

سبب پنجم حرص و آز بود بر زیادت مال و جاه – كه بدان حاجت بسیار شود، و هركه بخیل بود بیک دانگ كه از وی بشود خشمگین گردد، و هركه طامع بود بیک لقمه كه از وی فوت شود خشمناک گردد، و این همه اخلاق بدست. و اصل خشم اینست، و علاج این همه علمی است و هم عملی: اما علمی آنست كه آفت و شر وی بداند كه ضرر آن بر وی اندر دین و دنیا تا بچه حدست، تا بدل از آن نفور شود، آنگاه بعلاج عملی مشغول گردد؛ و آن آن باشد كه ازین صفات بمخالفت برخیزد: كه علاج همه بمخالفت هوا و هوس و اخلاق بدست چنانكه اندر ریاضت نفس بگفتیم. و انگیختن خشم و اخلاق بد بیشتر از آنست كه مخالطت با گروهی كنند كه خشم بریشان غالب باشد، و باشد كه آنرا شجاعت و صلابت نام كنند و بدان فخر آورند و حكایت كنند كه: فلان بزرگ بیک كلمه فلانرا بكشت با خان و مال او ببرد، كه كس زهره نداشتی كه بر خلاف وی سخن گفتی، كه وی مردی مردانه بود و مردان چنین باشند، و فرا گذاشتن آن خواری و بی حمیتی و ناكسی باشد، پس خشم را كه خوی سگانست شجاعت و مردانگی نام نهاده باشد، و حلم كه اخلاق پیغمبرانست نا كسی و بی حمییی نام كند، و كار شیطان اینست كه بتلبیس و بالفاظ زشت از اخلاق نیكو باز میدارد و بالفاظ نیكو باخلاق بد دعوت میكند، و عاقل داند كه اگر راندن هیجان خشم از مردی بودی بایستی كه زنان و كودكان و پیران ضعیف نفس و بیماران بخشم نزدیكتر نبودندی، و معلوم است كه این قوم زودتر خشم گیرند، بلكه هیچ مردی در آن نرسد كه كسی با خشم خویش برآید، و این صفت انبیاست -علیهم السلام- و آن دیگر صفت كردان و تركان و عرب و كسانیكه بسباع و بهایم نزدیكتر اند، بنگر كه بزرگی در آن باشد كه مانند انبیا باشی یا مانند غافلان و ابلهان باشی؟