Untitled Document

ذكر امیرالمؤمنین حسن رضی الله تعالی عنه - ۳

ابوهریره رضی الله عنه گوید كه یک شب حسن بن علی رضی الله عنهما پیش رسول بود صلّی الله علیه وسلّم و وی را بسیار دوست میداشت وی را فرمود كه پیش مادر خود رو من گفتم با وی همراه بروم فرمود كه نی ناگاه برقی از آسمان آمد در روشنی آن برفت تا به پیش مادر خود رسید. روزی با یكی از اولاد زبیر رضی الله عنه در سفری بودند در نخلستانی كه خشک شده بود فرود آمدند برای امیر المومنین حسن رضی الله عنه در پای یک نخله فرش انداختند و برای زبیر در پای نخله دیگر زبیر گفت كاش برین نخله خرمای تر بودی تا بخوردمی امیرالمومنین حسن رضی الله عنه فرمود كه خرمای تر میخواهی زبیر گفت آری دست بدعا برداشت و در زیر لب چیزی گفت كه كس ندانست فی الحال یک نخل سبز شد و برگ برآورد و بخرمای تر بارآور شد گفتند این سحر است شتربانی كه با ایشان بود گفت این سحر نیست لیكن دعائیست مستجاب كه از فرزند پیغمبر واقع شده است پس بآن نخله بالا رفتند و آنچه بار آورده بود ببریدند همه را كفایت كرد آنچه در مناقب وی از علم و عبادت و كرم وجود و غیر اینها از مكارم اخلاق نوشته اند و بصحت رسیده است بیش از آنست كه استقصای آن توان كرد لاجرم دران شروع نمیرود آورده اند كه ویرا زهر دادند و در وقت وفات وی امیرالمومنین حسین رضی الله عنه بر سر بالین وی بود فرمود كه ای برادر من گمان میبری كه ترا كه زهر داده است گفت برای آن می پرسی كه ویرا بكشی گفت آری فرمود كه اگر آنكس باشد كه من گمان می برم باس و نكال خدای تعالی از همه سخت ترست و اگر نه باشد دوست نمی دارم كه بیگناهی را برای من بكشند و مشهور آنست كه ویرا خواتون وی جعده زهر داده است بفرموده معاویه وفات وی در اوائل ربیع الاول بوده است سنه خمسین من الهجرة رضی الله تعالی عنه.